شریعتی

 

از معلم شهید علی شریعتی – گزیده ای از کتاب ارزشمند گفتگوهای تنهایی از صفحه 665

 

از تو به خاطر آن کارهای بدی که کرده ام و تو را خیلی اذیت کرده ام از ته دل عذر خواهی کنم ... میدان مرا می بخشی ، بخشیده ای ، تو خیلی زودتر از من می بخشی ، تو خیلی صبور و بزرگوار و مهربانی از تو ممنونم ولی به هر حال دلم می خواهد از تو عذر خواهی کنم ، یعنی به خاطر اینکه بدانی ، به تو بفهمانم که از آن کار ها پشیمانم ، یعنی حالا میفهمم که آن کارها خوب نبوده ، نباید آن حرف ها را به تو میزدم ، آن فکر های بد را نسبت به تو در مغزم راه می دادم ، حالا میفهمم هر دلواپسی و نا امیدی و هر اضطراب و ناراحتی و هر ناله ای که داشتم یک کار بدی بوده است که نسبت به تو مرتکب می شده ام ، یک گناهی بوده است و حال میفهمم که آن ها چقدر تو را رنج می داده است و تو چقدر مهربان بودی و مرا دوست داشتی که تحمل کردی ! از تو متشکرم ، تو چقدر خوبی ومن حال قدر تو را میدانم و حال میفهمم که اینکه میگفتی خوب بودن از زیبا بودن گاه زیباتر است و خوب بودن در حد بسیار متعالی و بلندش با زیبائی بلند و عالی یکی میشود یعنی چه حالا میفهمم که چرا تو دلت میخواست من بیشتر به تو ایمان داشته باشم تا عشق ، بیشتر دوستت داشته باشم تا عشق ...

 

حال بدان که همان جور شده ام که تو می خواستی ، باور کن ، تعارف نمی کنم ، احساس میکنم ، دارم خودم را از این جوری می بینم ، به تو ایمان دارم ، و میدانم ایمان چیست و میدانم که از عشق بالاتر است . از همه چیز عالی تر است ، زیباتر است . اینکه از ان طوفان ها و سختی ها و خطر ها و پرتگاه ها و نا امیدی ها و رنج های هولناک و دشوار هر دو جان سالم بدر بردیم و هر دو برای هم ماندیم و آن ودیعه آسمانی را نگه داشتیم و نجات دادیم و پس از آن همه ماجرا ها خود را تا این جا کشاندیم و زندگی را و خوشبختی را و عشق را و خودمان را فتح کردیم همه به خاطر آن بود که تو خوب بودی و من ... من چی بودم ؟ بالاخره من هم یک سهمی داشتم نه ؟!

 

- و تو هم مرا دوست داشتی ، عشق داشتی و آنچه از من در تو بود یک هوس نبود ، یک بازی نبود ، یک ماجرا نبود ، یک خودخواهی نبود ، یک ایمان راستین نیرومند و پر از صداقت و حقیقت بود و به خاطر همین هم بود که قدرت صبر داشتی و توانائی تحمل و ... تنهائی کشیدی و رنج بردی ، و شلئغ نکردی و طغیان نکردی و نومید نشدی و فراموش نکردی و بازی نکردی و ریاضت کشیدی و روزه گرفتی و عبادت کردی و انزوا گرفتی و در خود فرو رفتی و سال های سخت شب اندر شب را به تنهائی گذراندی و بار سنگین و کمر شکن و خفقان آور سکوت و تحمل و شکیبائی را کشیدی و به زانو درنیامدی و آن را هم از دوشت نیفکندی و من نمیدانی ، نمی دانی که هرگاه به تو می اندیشم و تو را می بینم چه احساسی از تو و کار دشوار و سرنوشت و سرگذشت سختت دارم ! چه احساسی ! چگونه این شانه های ظریف تو آن بار سنگین خرد کننده را که شانه های نیرومند و مردانه و سخت مرا به درد آورد ، این همه راه کشید و تا اینجا ، تا اطاق من رساند ؟! چگونه این اندام شکننده تو که به ساقه صبح مانند است در برابر آن ضربه های وحشی تندباد های سیاه ایستاد و نشکست ! چگونه ان چهره نازک و لطیفی که همچون گلبرگ لطیف خاطره ای است که در باغ خیال پرنده عاشقی میشکفد و من چنین میپندارم که ردپای نگاهی بر آن خط می اندازد و با آهی کدر میشود آن همه سیلی های بی رحم زندگی بی عاطفخ و کینه آمیز و خشن را همه خورد و تحمل کرد و به خاطر من ماند و صبر کرد ! ان دل کوچک و مصومی که اعصابش همچون سیم های نازک چنگی باید با اشاره نرم سر انگشت کوچک اخمی یا لبخندی به ناله آید چگونه آن همه دردهای وحشی و خشن را و آن همه حرف های ابلهانه سنگین و زشتی را که از غار های سیاه و متعفن دهن های آن آدم های بد

 

ه

/ 8 نظر / 5 بازدید
علی

دوست عزيز سلام ممنون از اينکه به من سر زدين هر روز با اخبار جديد در خدمتان هستم

jassi

وقتى پاى عشق به میان مى آید وقتى بنا بر این گذاشته مى شود که خوبى را با خوبى جواب داد وقتى قرار مى

عسل

سلام ممنون از حضورتون وبلاگتون جالب وپر محتواست موفق باشيد

محسن افراز

سلام خوشحال شدم موفق باشیمنتظر نظرات مجددت هستم

امير

دم داداش گلم گرم خيلی مخلصيم هميشه قرمزته

فرزاد

سلام اميدوارم حالتون خوب باشه ممنون از اینکه به وبلاگ سر زدید. ولی ان شاالله بازم مثل پارسال قهرمان میشن. موفق باشید. یا علی

....leila

salam,man upam,montazere hozore sabzet hastam...movafagh bashii.bye

شكلات تلخ

سلام هايی که زود می چسبد به خداحافظی ، غم انگيز است