واقعه

اون روز هوا سرد بود.

اون روز هوا خیلی سرد بود.

اون روز حالم بد بود.

اون روز حالم خیلی بد بود.

نزدیکی‌های غروب بود و تمام استخوان‌هایم از فرط سرما در حال ترک خوردن بودند. در خیابان‌های پامنار دنبال یک لوله‌ی آلومینیومی به قطر خارجی ۱۸ و قطر داخلی ۱۶ می‌گشتم. صدای اذان بلند شد آن طرف خیابان یک مسجد بود برای این‌که پس از مدت‌ها نماز اول وقت بخوانم (و البته بیشتر برای این‌که کمی گرم بشوم) رفتم آن‌جا. بعد از نماز رفتم کنار بخاری نشستم تا درد سرما را کمی التیام بخشد. ظاهرا تو اون مسجد بعد از نماز ۲ صفحه قرآن دسته جمعی هم می‌خوندند. یک آقایی بالاسرم رسید و یک قرآن بهم داد. حدس بزنید آن شب نوبت چه سوره‌ای بود. باورتان نمی شود.

اذا وقعت الواقعه<> لیس لوقعتها کاذبه <>....

اشکم دراومد.

نقلی از  وبلاگ روزی روزگاری همین نزدیکی ها

 

/ 8 نظر / 4 بازدید
الهام

سلام.خيلی خوبه که انسان با خدايی هستی شايد به همين دليل اون سوره اون شب خونده شد .

شکلات تلخ

نجمه

بابا خدای مهربون عجب حالی بهت داده... خواسته بگه هرچند راه گم کردی زودتر از موعد هميشگی اومدی در خونم. ولی من جوابتو ميدم.

مديريت ابر لينک باکس پارسيان

با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت شما دوست عزيز وبلاگ خيلي جالبي داري اگر خواستار افزايش بازديد وبلاگتان هستيد و مي خواهيد بازديد شما از مرز ۲۰۰۰ بازديد در روز تجاوز کند . حتما" به وبلاگ من سربزنيد . مزاياي لينک باکس ما 1-قالب اختصاصي 2-سرعت لود بالا که اصلا" باعث دير لود شدن وبلاگ شما نميشه 3-دادن هيت بالا 4- ساده ترين و سبک ترين لينک باکس پارسي ۵- طبقه بندي لينک ها از روي تعداد بازديد

امير

سلام داش ميثم گل . خداييش ايول . متنت خيلی با حال بود . دمت گرم بازم به ما سر بزن

ميثم جان از گلی که فرستادی ممنون بازم به من سر بزن