خمینی و گاندی

 

انقلاب اسلامی ملت ایران بدون نام روح الله خمینیدر هیچ کجای جهان شناخته شده نیست ، همانگونه که نهضت استقلال هندوستان نیز با نام مهاتما گاندی پیوند خورده است . 

شباهت های این دو رهبر بی نظیر :

 

-         الگو برداری از نهضت کربلای امام حسین علیه السلام .

-          هر دو رهبر سن بالا یی داشتند .

-     هر دو سختی های مبارزه را از جوانی و میانسالی تجربه کرده اند و سال ها رنج مبارزه را در حبس و تبعید کشیده اند .

-          هر دو شخصیت روحانی بودند .

-      نقش استعمار خارجی را در بدبختی کشورشان می دیدند و آن را در اولویت مبارزه خویش قرار می دادند .

-          هر دو صلح دوست و مخالف بکارگیری سلاح در مبارزه بودند .

-          هر دو شخصیتی اخلاقی و عرفانی داشتند .

-     تاکید هر دو بر نقش زنان در پیروزی نهضت و لزوم مشارکت آنها در امور نهضت و کشور بود، علیرغم سنت های نیرومند ضد زن در جامعه های مرد سالار ایران و هند.

-     تاکید بر اولویت تغییر درون انسان ها برای ایجاد تحول اجتماعی مبتنی بر آموزه های دینی و اخلاقی

-          تاکید بر غرور ملی و لزوم مبارزه برای سرافرازی

-      نوعی شجاعت و غرور ویژه در آنها نسبت به ستمکاران بود و بر عکس نسبت به ملت رئوف و مهربان بودند

-          نظامیان شاه و ساواکی های معمولی یا سربازان انگلیسی را دشمن فرض نمی کردند.

-     خود را از مردم می دانستند و نه متمایز از آنها و مطابق طبقات ضعیف جامعه و  بی تشریفات زندگی می کردند.

-     گاندی از رسانه ها در سفر مشهورش به لندن و امام خمینی از آنها در سفر مهم اش به نوفل لوشاتو فرانسه به خوبی استفاده کردند و عدم مشروعیت دشمنانشان و محبوبیت جهانی نهضت خویش را تثبیت کردند.

-          از لباس سنتی استفاده می کردند و از سنت ها تجلیل می کردند.

-     تاکید بر آزادی از استبداد داخلی و استقلال کشور از بیگانه داشتند رمز توسعه کشور را در این دو میدانستند. در این مسیر به سنت های اصیل احترام می گذاشتند.

-     مریدان بسیاری داشتند. مهاتما گاندی برای هندوها نیمه خدا بود و امام خمینی برای ایرانیان مرجع و رهبر بلامشابه دینی بود.

-     بیشترین مخالفت با آنها از سوی تندروهای مذهبی بود. تند رو های هم سلک: روحانیون متحجر / هندوهای افراطی

-          فداکاری برای نهضت و طرح شعار: یا مرگ یا آزادی

-          نقش استعمار در خشونت های پس از پیروزی هر دو نهضت نقش مهمی داشت

-          هر دو فرزندانشان را از دست دادند.

-     احترام ظاهری و رسانه ای استعمارگران شکست خورده به نهضت در ابتدای پیروزی آن ها و همزمان اقدام به توطئه بر علیه آنها.‌

-    راهپیمایی مردمی بعنوان یک ابزار مهم ارتباطی و انتقال احساس مشترک و مردمی کردن مبارزه.

-         رمز مشترک دو نهضت:

رمز نهضت استقلال هند: پیروزی حق بر قدرت

رمز نهضت اسلامی مردم ایران :  پیروزی خون بر شمشیر

-   وحدت مردمی گسترده که شامل مذاهب و عقاید مختلف میشد.

-   رهبران پیشاپیش خطر و با مردم در حرکت بودند

-   نقش افکار عمومی جهانی در حمایت از هر دو نهضت در برابر جباران

-  از مرگ نمی ترسیدند. دلی آرام داشتند.

-  هر دو جذبه شخصیتی فوق العاده داشتند که دیگران از آن یاد میکنند.

-  پدر ملت بودند و با رفتنشان مردم احساس بی پدری کردند.

- هر دو نهضت و رهبر نهضت الهام بخش آزادگان جهان بودند.

- ایمان قوی به خدا و اعتماد به ملت توامان داشتند و میان مبارزه و دین جمع کردند. موضوعی که فرهنگ سیاسی مبارزه در آن روزگار درک نمیکرد و امکان مبارزه مستقل از ابرقدرتهای شرق و غرب متصور نبود.

- عدم محوریت احزاب سیاسی در نهضت آنها به دلیل نقش محوری رهبری در نهضت. ارتباط مستقیم رهبر با مردم و سرعت رشد نهضت، احزاب و گروههای سیاسی را جا گذاشت.

- علیه هر دو نهضت شورش به راه انداختند.

- سرکوب فوری و بی قاعده مخالفان در تظاهرات خیابانی با ایجاد  حکومت نظامی پیش بینی نشده و کشتار فردای آن ١٧ شهریور ۵٧ در میدان ژاله تهران کشتار ١٩١٩ در هند و تاثیر این جنایات در پیشرفت نهضت.

- جنبشی محبوب و  از جنس مسیح و ایمان و صلح و دوستی و آزادی که به سرعت فراگیر شد .

 

نقل از اینجا

 

/ 10 نظر / 10 بازدید
mostafa

و همچنین خانواده هردوشان از طرف طرفداران متعصب وکج فهمشان ضربه خوردند و ترور شدند و کشته شدند

کیامهر

میثم عزیز مطلب خوب و سنگینی بود ممنون

فرزانه

شاید ما هم در آستانه ی انقلاب.فقط برای آزادی.به امید فردایی سبزتر

رئوف پیشدار

ميثم عزيز باسلام و احترام - از لطف شما در ديدار از "يادداشتهاي يك روزنامه نگار " ممنون و خود را به آن مفتخر مي دانم. كامنت زيباي شما را نيز خواندم و از آن استفاده بردم . اميدوارم باز هم شما را را در وبلاگ بالا زيارت كنم. رئوف پيشدار

حورا

تامل بر انگیز است....

امید آزادی

چه کسی می خواهدمن و توما نشویم خانه اش ویران باد! من اگر ما نشوم، تنها یم تو اگر ما نشوی، خویشتنی از کجا که من و تو شوریکپارچگی را در شرق بازبر پا نکونیم از کجا که من و تو مشت رسوایان را وانکنیم من اگر بر خیزم تو اگر بر خیزی همه بر می خیزند من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی بر خیزد؟ چه کسی با دشمن بستیزد؟ چه کسی پنجه در پنجه هر دشمن درآویزد دشتها نام ترا می گویند.کوه ها شعر مرا می خوانند. کوه باید شود ماند .رود باید شود رفت.دشت باید شود و خواند.

محمد مهدی اسلامی

هزار دشمنم ار مي كنند قصد هـلاك گرم تو دوستــــي از دشـــمنان ندارم بـاك اگر تو زخم زنی به ، که دیگری مرهم وگر تو زهر دهی ، به که دیگران تریاک دوستدار خمینی، و کسی که به دنبال اسلام ناب او باشد، عاقبت به خیر خواهد شد، مگر نه آنکه "والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا" اما عزیز برادر، امیرالمومنین به مالک نوشت «فلو ان الباطل خلص من مزاج الحق لم يخف على‏المرتادين‏»اگر باطل از آميختگى حق خالص بود ،خالص‏بودن حق هم مشخص بود،آن وقت‏حق و باطل بر احدى پنهان‏نمى‏ماند، لازمه هدایت من عندالله، جهاد در راه اوست، که خدا بهترین شریک است و با ذره ای ناخالصی، همه را به شریک بخشاید. مراد این نیست که خود را بر حق محض و تو را بر باطل متهم کنم، اما به گمانم در این میانه پر غبار، باید بیش از پیش هوشیار بود

لیلا

همه عمر بر ندارم سراز این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی