رقصنده چون دود !

او بود و من ِ در خانه من

 

وان آتش سرخ میسوخت در کا شا نه  من

از پشت آتش ِطرح اندام بلندش

 رقصنده چون دود

پیچنده چون مار

میگفت با هر پیچ وتاب افسانه  من

آن شب در آن میخا نه  دور

آنجا که مستان خفته بودند

آنجا که در پیمانه ها می ریخت مهتاب

چون باده ناب

او بود ومن مست از می او

اندام او چون شعله ای نیلوفری رنگ

می تافت در دود سیاه سایه  او

در خنده  من موج می زد بوسه  او

در بوسه او محو می شد خنده او.

او تن رها می کرد در تاریکی شب

من بوسه بر می داشتم از سینه او

می خفت در آغوش من عریانتر از ماه

تا ره برم چون مار در گنجینه  او.

امشب کسی در خانه ام نیست

اما خیالش جسته ره در خانه من

زنده است در کاشانه من

از پشت آتش یاد اندام بلندش

رقصنده چون دود

پیچنده چون مار

گوید به یاد رفته ها ِ افسانه من...

                                                                      نادر نادر پور.

 

/ 5 نظر / 8 بازدید
مهدیس

[شوخی][گل][دست][هورا][بغل][نیشخند][چشمک][ناراحت][لبخند][خداحافظ]سيلامممممممممممممممم[نیشخند] خوبي گلم؟ من آپم حتما بيا فدات باي[ماچ][خجالت][قلب][لبخند][نیشخند][سبز][خداحافظ][قهقهه][خنده][تعجب][عصبانی][عینک][شیطان][گریه][سوال]

امیر

سلام داش میثم گل . یه قدم اونور تر ...... امروز بازیه . دعا کن ذوب رو ذوب کنیم . بازم به من سر بزن یا حق

آزاده از کلبه ی عشق

به قول نادر نادر پور عزیز: تو هر غروب نظر می کنی به خانه ی من دریغ!پنجره خاموش و و خانه تاریک است هنوز یاد مرا پشت شیشه می بینی؟ که از تو دور ولی با دل تو نزدیک است نوروزتان ایرانی[گل]

مريم

سلام سال نو شما هم مبارک [گل]از آشناییت خوشحالم[لبخند] در ضمن شعرقشنگی بود [تایید][دست]منتظر کامتات هستم پس بکامنت [خداحافظ]

حميد م

از قدم فرسایی و حضورت متشکرم[لبخند][گل]