خدای رایگان آمرز

محمد کآفرینش هست خاکش
هزاران آفرین بر جان پاکش
چراغ افروز چشم اهل بینش
طراز کارگاه آفرینش
*
جوانمردی رحیم و تند چون شیر
زبانش گه کلید و گاه شمشیر
*
بصر در خواب و دل در استقامت
زبانش امتی گو تا قیامت
*
کنم درخواستی زان روضه ی پاک
که یک خواهش کنی در کار این خاک
برآری دست از ان برد یمانی
نمایی دستبرد آنگه که دانی
کالهی بر نظامی کار بگشای
ز نفس کافرش زنّار بگشای
*
اگرچه جرم او کوه گران است
ترا دریای رحمت بیکران است
بیامرزش، روان آمرزی آخر
خدای رایگان آمرزی آخر

نظامی گنجوی منظومه ی خسرو و شیرین

/ 1 نظر / 4 بازدید
عبدی

به به عید شما مبارک به من هم سر بزن خوشحال میشم.