کتیبه های زخمی

 

 

وقت آن رسیده است

که خود را ببینم

در آینه ی شکسته ی روزهایم .

چشمانم دو پرنده ی غریب اند

بی قرار لحظه های باران

نگاه کن

آن که قلبش را مشتی کرده است

کودکی ست

که به جستجوی مزار مادر گمشده ی خویش

گورستانی تازه را می جوید .

صدای گام هایش

هر شب

طنین ترانه ی بومی ست

که از پسکوچه های شبانه ام

بر می خیزد.

آواره ای که هنوز

 نامش را نمی دانم .

 

در فصل غربت

دلم را چون خیمه ای برافراشته ام

فراز بلندترین تپه های خاک

تا به جای تمام مردان قبیله ام

خلوتی کرده باشم !

آیا اشک هایم

فریاد ناسروده ی نیاکانم نخواهد بود ؟

زخمی که هنوز

چون رودی عظیم

در سراشیب صخره های جانم

جاری ست .

 

                            "کتیبه های زخمی " ، رجب افشنگ

 

 

نقل از بلگ روزها و سوزها

/ 3 نظر / 4 بازدید
نرگس

سلام از این که به من سر زدی ممنون ،از این کارا زیاد بکن [نیشخند] . از وبلاگت خوشم اومد خواستم اگه اجازه بدی لینکت کنم شما هم اگه لینکم کنی که خوشحالم کردی. راستی خودت هم فیلم کنعان رو دیده بودی؟ موفق باشی [چشمک]

هلیا

گزیده های زیبایی را انتخاب کردید از اینکه سر زدین ممنون

پینار

سلام کتیبه های زخمی خیلی قشنگ بود .سری هم به کتیبه های سکوت بنده در گوگل بزنید .متشکرم