شرحی بر زندگانی

سه شنبه کنی فکری

چهارشنبه کنی ذکری

پنجشنبه کنی شادی

جمعه کنی بازی

ای شنبه ی نا راضی

پا در فلک اندازی

 

چوب های آلبالو

پاهای خون  آلود

 

این جملات در گذشته برای بچه های بازیگوش که دل به درس نمی دادند بهم بافته و ایجاد ترس از مجازات باعث درس خواندشان می شد .

 

شرح زندگانی من نوشته ی عبداله مستوفی

 

/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسن بيدار

سلام دوست عزيز با يك متن جديد با عنوان «همه جا از عبادت سرشار است» آپم. منتظر ديدارت هستم.

مهشیدشهبازی 2

چقدر در مورد ایام هفته خوب بود./متشکرم سر زدی بهم./[گل][قلب][لبخند]

پرچم سبز

سلام، از حضورت در وبلاگمان متشکرم، به رسم ادب خدمت رسیدیم تا جوابگوی محبت شما باشیم، موفقیت و شادکامی شما را از خداوند متعال خواهانیم، موفق باشید. سیدزهیرمجاهد پرچــم سبـــز

سعید

بنام خدا. سلام بر میثم عزیز. کم و بیش هستیم و زنده ایم. با کمی تاخیر به روز کردم. یا حق.

الما

سلام خیلی خوب بود تا به حال اینقدر از خواندن یک وبلاگ پر نشده بودم از احساس...........[گل]

شبنم

سلام اسمتون خیلی برام آشناست وب زیبایی دارید ولی از نظر سفیدتون زیاد خوشم نیومد اگر مایل به تبادل لینک هستید یا علی بسم الله...[پلک][خداحافظ][دلقک]

محمد

سلام. بالاخره بعد از مدت ها تونستم یه سری بزنم! موفق باشید!

کارگاه نمدمالی

[چشمک] سه شنبه2 محرم الحرام 1287 هجری شمسی اُوه !.. اُباما ... اُباما ...! این لفظ را کجا شنیده ایم که این طور آشنا می آید به گوش مان ؟ در سفر زنگبار بودیم یا در ینگه دنیا ؟ اصلا هر قبرستان دره ای که بودیم ، به دَرَک ، مهم نیست ، فعلا اُباما مهم است. باید دَرک اَش کنیم ! بفهمیم اَش ! (معنای اسم اَش مدنظرمان است پدر سوخته های آینده ! چرا از هم اکنون دارید تهمت و افترا می بندید ؟ یعنی ما -قبله ی عالم- می خواهیم دست مبارک مان را بکنیم تو سولاخِ [حضرت سلطانی خوش تر داشتند سولاخ را سولاخ بگویند !] اُباما ، عسل بخوریم ؟! بی خود کرده اید ، ما دیگر از این غلط ها نمی کنیم !..........

بانو

[گل]