فروغ

رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی بجز گریز برایم نمانده بود
اینعشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم كشانده بود
رفتم، كه داغبوسه پر حسرت ترا
با اشك های دیده ز لب شستشو دهم
رفتم كه ناتمام بمانم دراین سرود
رفتم كه با نگفته بخود آبرو دهم
رفتم مگو، مگو، كه چرا رفت، ننگبود
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
از پرده خموشی و ظلمت، چو نورصبح
بیرون فتاده بود به یكباره راز ما
رفتم كه گم شوم چو یكی قطره اشكگرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم، كه در سیاهی یك گور بی نشان
فارغشوم ز كشمكش و جنگ زندگی
من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده های وحشیتوفان گریختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدانگریختم
ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله آتش ز من مگیر
میخواستم كه شعله شوم سركشی كنم
مرغی شدم به كنج قفس بسته و اسیر
روحی مشوشم كهشبی بی خبر ز خویش
در دامن سكوت به تلخی گریستم
نالان ز كرده ها و پشیمان زگفته ها
دیدم كه لایق تو و عشق تو نیستم
فروغ فرخزاد

/ 20 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محب امام حسين

ممنون که به وبلاگ ما سر زديد بازم بيايين التماس دعا يا علی

ارميتا

سلام بسيار زيبا بود از اشنايی با وبلاگ بی نظير شما خوشحال شدم موفق باشين

hassan-morinio

سلام جناب شعرهای جالبی مینویسید در ضمن خوشتیپ هم هستید ایشالا موفق باشید

تهمينه

فوق العاده بود مثل هميشه سوزاند وتاريک شد موفق باشی